خرید بک لینک

شیری به همراه گرگ و روباه به شکار رفتند. و یک گاو وحشی و یک بزِ کوهی و یک خرگوش شکار کردند. آنگاه شیر به گرگ دستور داد تا حیوانات صید شده را میان خود و دیگران تقسیم کند. گرگ گفت: گاوِ وحشی سهمِ شیر، بزِ کوهی سهمِ خودم و خرگوش سهمِ روباه. شیر ناگهان برآشفت. زیرا که دید گرگ در محضرِ شاهانه او حرف از «من» و «تو» و «قسمت من» و قسمت تو و او» می زند. از اینرو برای عقوبت گرگ، پنجه ای قوی بر او زد و در دَم سر از تنش جدا نمود. سپس رو به روباه کرد و گفت: صیدها را تو تقسیم کن. روباه که از سرنوشت ناگوار گرگ آگاه بود دچار بیم شد و گفت: تقسیم در اینجا معنی ندارد. همه این صیدها به حضرت سلطان، تعلّق دارد و ما را در آن بهره ای و سهمی نیست. این گاوِ تنومند، چاشت حضرت سلطان است و آن بز کوهی سهمِ میانۀ روز و آن خرگوش سهمِ شامِ او. شیر وقتی که دید روباه مانند گرگ از «من» و «تو» حرفی نزد و اظهار وجود ننمود خوشحال شد و به او گفت: تو روباه عادل و با انصافی هستی به من بگو که این عدالت را از که آموختی؟ روباه در این حین سر به آسمان بلند کرد و جواب داد: از حال گرگ...

برچسب: نویسنده: یلدا رضاپور تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 13:14

صفحه بندی